مطالعۀ تطبیقی سنتهای تصویر ایرانی و اروپایی و نسبت آن دو با سینما
| بنابراین سینما به مثابه امری تكنولوژیك و یك ابزار فنی ابتدایی در اواخر قرن 19 به وجود آمد ولی ماهیت آن در طول دهههای بعدی رقم خورد. سرعت تكامل فنی و تكنولوژیك و همچنین زیباییشناختی سینما در این صد سال قابل قیاس با تكامل هیچكدام دیگر از هنرها مانند معماری، نقاشی، نمایش، داستان، موسیقی و... نبوده است. راهی را كه سینما در چند دهه طی كرد دیگر هنرها چه بسا در طی هزاران سال طی كردند و همانطور كه گفته میشود علت اصلی این توفیق آن بود كه سینما جمیع هنرهای یاد شده بود و مانند دیگر هنرها از صفر آغاز نكرد و در فاصلۀ كوتاهی توانست دستاوردهای زیباییشناختی دیگر هنرها را در یك نظم زیباییشناختیِ مستقل با نام سینما متحد كند. بنابراین غیر منطقی نخواهد بود اگر بگوییم برای شناخت ماهیت سینما بهتر است در ابتدا به سراغ شناخت ماهیت هنرها و منابع متشكلۀ آن مانند نقاشی، داستان و... برویم. یكی از این هنرها كه سینما به شدت وامدار اوست، نقاشی و سنتهای بصری است. گفتهاند سینما نقاشیِ در حركت است؛ یعنی چنانچه حركت را به نقاشی اضافه كنیم، میتوانیم بگوییم سینما یا فیلم را به وجود آوردهایم. این نوشتار در پی احصاء كردن تكنیكها و ظرفیتهای زیباییشناختیای است كه از طریق نقاشی اروپایی به سینما راه یافته و توانستهاند زیباییشناسی بصریای را برای سینما شكل دهند كه ریشههایش در نقاشی اروپایی بود. البته مراد از نقاشی در این مطالعه، نقاشی به معنای عام نیست؛ بلكه مكتب نقاشی اروپایی از رنسانس به بعد مد نظر است. در نتیجه با این پژوهش، مسئلۀ دیگری نیز اثبات میشود و آن اینكه چرا سینمای فعلی به مثابه یك ماهیت زیباییشناختی عمدتاً با فرهنگ اروپایی نسبت برقرار میكند و آن محتوا را بهتر و دقیقتر منتقل مینماید؟ پاسخ روشن است! زیرا این سینما به عنوان مجموعهای از تكنیكها و ساختارها وامدار ظرفیتهای مكتب تصویرسازی غربی است؛ همانطور كه نقاشی غربی بهتر میتواند فكر غربی را منتقل كند، سینما نیز از بُعد بصری نیز منطقاً بهتر خواهد توانست این فكر را منتقل كند. نقاشی یكی از هنرهایی است كه در بین همۀ فرهنگها و تمدنهای باستانی وجود داشته است ولی با وجود علاقۀ مشترك انسانها به نقاشی، ظرفیتهای زیباییشناختی، سنتهای بصری، تكنیكها و سبكهای تصویری آنها با یكدیگر تفاوت داشته است. اگر نقاشی یا یك تصویر ثابت را متشكل از فرم و رنگ بدانیم میتوانیم بگوییم تا این مرحله همۀ مكتبهای تصویرسازی و نقاشی سراسر جهان و در طول تاریخ با یكدیگر تفاوتی ندارند ولی تفاوتها از جایی آغاز میشوند كه هنرمندان چه تلقی و برداشتهایی از فرم و رنگ داشته باشند و با چه تكنیكها و گرایشات زیباییشناسانه مجموعهای از فرمها و رنگها را بیافرینند. ریشۀ تكنیكها و سنتهای تصویری و زیباییشناختی هر مكتب و سبك نقاشی، كاملاً مدلول یك چهارچوب فرهنگی و برآمده از یك جهانبینی خاص است. به تعبیری دلالتهای فرهنگی هر قوم و ملتی نوع خاصی از سنتهای هنری و تصویری را اقتضاء كرده كه میتوانیم بین این سنتها وحدتی را بیابیم كه این وحدت، مبتنی بر تفكر بنیادین آن قوم و فرهنگ، معنی میشود. بنابراین تكنیكهای هنری، ترجمان و تبلور نوعی اندیشه هستند و دارای مبانی و بنیادهای معرفتشناختیاند. از این رو نمیتوان با هر تكنیكی، هر محتوایی را با موفقیت منتقل كرد. تكنیكهای هنری در ابتدا وضع نمیشوند كه بعداً محمل انتقال یك فكر قرار گیرند بلكه این فكر است كه برای تبلور و بروز در حوزههای مختلف زندگی صورتهای زیباییشناختی خود را مییابد. در حوزۀ هنر این فكر است كه بروز، ظهور و شكل خاصی از صورت را اقتضاء میكند و این فكر است كه شكل هنری خودش را تعیین میكند. چنانچه مطالعهای تطبیقی بین سنتهای بصری نقاشی اروپایی خاصه از رنسانس به بعد را با نسبتهای بصری فیلم در سینما و تلویزیون انجام دهیم، نوعی پیوند درونی و ارتباطیِ وثیقِ زیباییشناختی را بین آن دو از این نظر شاهد خواهیم بود. به تعبیر دیگر سینما در امتداد نقاشی اروپایی شكل گرفته و بالنده شده و سینما امتداد سنتها و دستاوردهای زیباییشناختی نقاشی اروپایی است. سینما از بُعد بصری در واقع همان نقاشی رنسانس به همراه عنصر حركت است كه نقاشی را از سكون خارج كرده و به تحرك واداشته است؛ درحالیكه چنانچه این مطالعه را بر مبنای نسبت ویژگیهای بصریِ نقاشیِ سنتی ایرانی با قواعد بصری فیلم انجام دهیم به این نتیجه میرسیم كه سنتهای نقاشی ایرانی در سینما امتداد پیدا نكردهاند و در نتیجه آن فكر مركزی و جوهر پنهان سنتهای نقاشی ایرانی نیز نقشی در شكلدهی به ماهیت سینما نداشته است. این مطالعه با احصاء برخی از ویژگیهای بصری سینما و ریشهیابی آنها در سنتهای بصری نقاشی اروپایی و نقاشی ایرانی میكوشد تا نشان دهد مختصات زیباییشناختی سینما در حوزۀ تصویر در امتداد زیباییشناسی اروپا در حیطۀ نقاشی و سنتهای بصری شكل گرفته است و با سنتهای بصری ایرانی، گاه فاصلۀ بسیار بعیدی دارد. در این مطالعه برخی از مهمترین ویژگیها و دستاوردهای نقاشی و هنر تصویرسازی غربی را احصاء كرده و سپس امتداد آنها را در سینما پی خواهیم گرفت. به فراخور موضوع مطرح شده، سَری به سنتهای نقاشی ایرانی خواهیم زد و خواهیم كوشید قُرب مختصات تصویری سینما با سنتهای تصویری اروپایی و بُعد مختصات تصویری سینما با سنتهای بصری در نقاشی ایرانی را اثبات كنیم تا موضِع نقاشی ایرانی را در قبال آن تكنیك یا ظرفیت زیباییشناسی در سینما جویا شویم. موضوعات انتخاب شده در سنت تصویرسازی غرب و سینما كه در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفتهاند عبارتند از: كادر(قاب، فریم)، نور، رنگ، شخصیتپردازی،عمقنمایی، میزانسن و... |
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 18:8 توسط حسن رضايي
|


