نامه ای از یک پابرهنه به ریئس صدا وسیما
















از اینکه مزاحم اوقات شلوغ و شریف میشوم، پیشپیش عذر خواهم اما از آنجا که جنابعالی در طول این سالهای خدمت یکدفعه دست به قلم برده و پاسخ نامهای را با استفاده از تبار اینجانب دادید، گفتم هم عرض ادب کرده باشم و هم شاید در روزگاری که نامهنگاری مد شده و بیپاسخی نامهها یک سنت مدیرانه، شما خطشکنی خود را با پاسخ به نامه این پابرهنه جوان ادامه دهید.
میخواستم بدانم شما که برای دفاع از خود و همکارانتان از پابرهنهگان سخن به میان آوردهاید، این قشر تزئینی و راهگشا در تنگناهای مدیریتی، در حال حاضر کجای رسانه ملی قرار دارند؟ در «کلانتر» شنبهها و یا «آشپزباشی» دوشنبهها، در دلنوازان شما یا خستهدلانتان؟ در پاییز پدر سالار یا ... لطفا «به کجا چنین شتابان» را مثال نزنید که تصویری کلیشهای از قشر ما ارائه داده با کمی شعار بیشتر؛ اینکه پابرهنهها گرسنهاند و بیشخصیت؛ اینکه پابرهنهها با یک کافی شاپ خود را گم میکنند و با چند قاچ(!) پیتزا مرگ پدرشان را به عروسی پسر با دخترک پولدار فراموش میکنند و مزه پیتزا، طعم انسانیت را میبرد! و نمایش اینکه در کل پابرهنهها، آدمهای جوگیری هستند که کراواتیها اغفالشان میکنند! و مهمتر اینکه پابرهنهها نباید زندگی خوبی داشته! باشند چون "پول" ندارند و چون پول همهچیز است، پابرهنهها بیهمهچیزند...
