نظام رسانهایِ سكولاریستی
پس دین در جامعۀ سكولار وجود دارد ولی بهعنوان یك امر كلیشهای و مناسكی. در بُعد معرفتی، دین از صحنه خارج میشود؛ چون چهارچوب معرفتی را علم تجربی تعیین میكند و دین در چهارچوب علم تجربی، بیمعناست. چراكه دین توان تجربه شدن به صورت یكسان و یكنواخت را ندارد.
بله! میتوان مناسكی كه آثار عملیای چون انسجام اجتماعی دارند را در مطالعۀ علم قرار داد ـ در جامعهشناسی دین یا مردمشناسی دین ـ ولی اصل خود دین قابل مطالعه در قالبهای علمی نیست؛ پس دین، بیمعنا میشود. حال اگر امری بیمعنا شد، در كنش انسانی هم نمیآید؛ چون معنا كنشساز است و امری كه بیمعنا باشد، كنشساز نخواهد بود. به این شكل دین از جامعۀ علمی و سكولار رخت برمیبندد. حال كسانیكه خواستهاند دین را معنادار كنند، برای دین تفسیر علمی قائل شدهاند؛ مانند مرحوم دكتر مهدی بازرگان، پاكنژاد و سبحانی.
در برخی جوامع سكولار مانند آمریكا، دینداری را یك امر غیر اجتماعی، غیر حاكم و فقط فردی معرفی كردهاند كه میتوان به صورت فردی و قلبی به آن مقید بود. پس یك دین عرفانی شخصی كه بر اساس تجربۀ دینی بنا میشود را قبول كردهاند.
از طرف دیگر در بُعد روشی، این نوع دینداری از نوعی تقلیل بهوجود میآید. تقلیل جهان به شمارش و كنترل؛ یعنی حاكمیت ریاضیاتِ كمّی و قابل شمارش بر دانش بشری. پس كمّیگرایی بر همۀ جهان انسانی حاكم میشود و جامعه به طرف فرهنگ كمّی و تقلیل یافته حركت میكند.
زمانی كه جامعه كمّی میشود، فرهنگ، تقلیل بر كالا و قابل شمارش میشود. پس تولید و مصرف كالای فرهنگی بهوجود میآید و صنعت فرهنگی شكل میگیرد و این از راه تقلیل فرهنگ به اقتصاد رخ میدهد؛ چون واحد فرهنگ، كالا میشود و زمانی برای تولید فرهنگ همت گمارده میشود كه كالای فرهنگی به فروش برسد و سود دهی داشته باشد.
پس تقاضای كالای فرهنگی، به اصلی مهم در فرهنگ تبدیل میشود و رشد تقاضای كالای فرهنگی مهمترین استراتژی حاكم بر فرهنگ میشود و این مبتنی بر سیستم بازار آزاد میباشد. پس فهم مكانیزم بازار و جایگاه كالای فرهنگی، اصل میگردد در پی آن نظرسنجی دربارۀ كالای فرهنگی اوج میگیرد و بر اساس مخاطبمحوری، كالای فرهنگی تولید، توزیع و مصرف میشود. پس اوج سكولاریسم و كمّی شدن كالای فرهنگی، تولید مادی كالا و فرهنگ میباشد. اینجاست كه تولید انبوه فرهنگ، به اصلی برای آن فرهنگ تودهای[1] یا عوامزده تبدیل میشود.
تولید انبوه فرهنگ بهوسیلۀ ساز و كاری انجام میشود كه به آن ارتباطات انبوه[2] یا ارتباطات تودهای گفته میشود.
به این ترتیب یك نوع فرآیند بهوجود میآید. تراكم ارتباطات و تراكم فرهنگ كه بر اساس صنعت فرهنگ و ارتباطات شكل میگیرد و صنعت فرهنگ و ارتباطات بر اساس رسانههای جمعی[3] و تراكمی بهوجود میآیند كه مهمترین آن، رسانههای رادیو و تلویزیون میباشند كه دارای بیشترین مخاطب و تولیدات پیاپی هستند. این دو رسانۀ بزرگ به جهت ایجاد تقاضا برای كالای خود، ویرانگری سنت، فرهنگ و دین را در پی میگیرند؛ صنعت جذاب پورنوگرافی بهوسیلۀ همین فرآیند بهوجود میآید و خانواده بهعنوان كوچكترین واحد اجتماعیِ حافظ سنت و دین نابود میشود و این سبب ویرانگری اجتماعی میگردد كه به نام آزادی و جهانی شدن رخ میدهد.
پس سكولاریسمِ رسانهای و ارتباطی بر اساس رادیو و تلویزیون بنا میشود و سپس همۀ رسانههای دیگر بر اساس آنها تنظیم میشوند؛ مانند كتاب، مطبوعات و سینما؛ پس یك نوع تقلیل رسانهای رخ میدهد كه سبب انحطاط رسانهها و نظام آنها خواهد شد. انحطاط چیزی نیست جز تولید هرچه بیشتر پیامهای ساده و نشانههای كم عمق و كم معنا به همراه تكرار زیاد آنها در طول زمان.
در اثر تقلیل رسانهای یك نوع سادهسازی معرفت انسانی رخ میدهد كه بهوسیلۀ فلسفۀ تحلیلی آنگلوساكسونی، هدایت و بازتولید میشود. فلسفۀ تحلیلی آنگلوساكسونی، یك نوع فلسفۀ سكولاریسم نظام رسانهای میباشد كه از نظریۀ بازی زبانی ویتكنشتاین نشات میگیرد و حوزۀ فرهنگی ـ ارتباطی سكولاریسم رسانهای، جغرافیای آنگلوساكسونیای تشكیل میدهد كه به تولید و بازتولید نظریههای مربوط به آن مشغولند.
جالب آنكه نظریۀ اقتصادی آنها، همان جهانیسازی است كه با همۀ وجود به تولید و بازتولید آن در دانشگاهها مشغول میباشند و اقتصاد و سكولاریسم رسانهای را ترویح میكنند كه بر اساس فرمول زیر به تولیدِ ارتباطات سكولاریستی میپردازند:
اقتصاد← سیاست ← فرهنگ ← ارتباطات ← رسانه