جستاری در مفهوم شناسی افکار عمومی
عموم: (public) به دلیل تنوع بیش از حد و ابهام زیاد در کاربرد این اصطلاح، دو مترادف برای این واژه در نظر گرفته شده است.الف) عمومی: در کاربرد کلی خود صفتی است که به مصالح و هدف های مشترک فرضی همگان یا اقلیتی از مردم در یک واحد سیاسی عمل می کند.ب)
عامه: به ساخت اجتماعی بی نظمی اشاره دارد که اعضای آن از اشتراک منافعی
برخور دارند که از طریق ارتباط و برخورد غیر شخصی پدید آمده است. (جولیس
گولد، ویلیام ل، کولب، 1376، 601)عقیده عمومی: publicopinon
عقیده عمومی معمولا از لحاظ کارکرد یعنی گروهی که عضویتشان فقط بر اثر
علاقه ای مشترک به موضوع عقیده ها تعیین می شود تعریف شده است.در
گذشته هیچ کس عبارت عقیده عمومی را به کار نمی برد، اما این مفهوم برای
همه آنچنان آشنا بود که آن را به صورتی بدیهی در می یافتند.جنبه
های جداگانه عقیده عمومی در مفاهیم کلاسیک مانند: شهرت، اعتبار عمومی،
شایعه، رای عمومی، توافق عمومی و غیره به ظهور می رسند که در آنها عقیده
عمومی پایه حاکمیت قانونی و سیاسی محسوب می شود.اندیشه
مربوط به «عقیده» به منزله خاستگاه اقتدار نتیجه دنیوی شدن حکومت در دوران
بعد از رنسانس است که در قرن شانزدهم از سوی «ماکیاول» در قرن هفدهم از
جانب سرویلیام تمپل و در هجدهم از سوی پاسکال و فیلسوفان این قرن اعلام
شد. در اواخر قرن نوزدهم و در قرن حاضر مطالعه جنبه های اجتماعی عقاید
عمومی فرایند شکل گیری آن همراه با تاکید روی عناصر عاطفی غیر عقلایی و
تحلیل اندیشه «عموم» رشد و توسعه یافت. عقائد عمومی و استفاده مدیرانه از
آن در حوادث قبل از جنگ بین الملل اول و در طی جنگ جهانی دوم نقش بسزایی
ایفا کرده است که تحلیل عقائد عمومی را در سه جهت بسط داده است:الف: حوزه محتوا و انگیزش، دوران شناسی اجتماعیب: حوزه تعریف و شکل گیری جامعه شناسیج: حوزه نقش سیاسی علوم سیاسی«جولیس گولد، ویلیام کولب، 1376، 591»«public» عامه مردم به نوعی دیگر از گروههایی افراد اطلاق می گردد که در مقایسه با انبوه خلق روابط نسبتاً پایدارتری بین آنها برقرار است.در
عامه مردم اعمال و رفتارشان بر نظم و تفکر عقلانی استوار است. در عین حال
در عامه مردم روابط نسبتاً قوی و نیروی پیوند بخش مستمر و کنش های متقابل
وجود ندارد بنابراین عامه مردم ضمن دارا بودن ویژگی های که آنرا به گروه
حقیقی نزدیک می کند به دلیل روابط سست و ناپایدار میان اعضای آن نمی توان
به صورت یک گروه اجتماعی حقیقی محسوب شود.ویژگی های عامه:1- عامه مردم دارای وسعت بیشتری است؛2-
تشکیل عامه مردم اتفاقی و ناگهانی نیست. بلکه زمینه قبلی دارد و امری
ارادی است و افراد با میل خود در برابر محرک واحدی قرار می گیرند؛3- عامه مردم متشکل از انبوه خلق هستند؛4- این پدیده در ارتباط با هدف و قصد افراد شرکت کننده شکل می گیرد؛5- زمینه عاطفی مشترکی بین افراد وجود دارد؛6- در این پدیده فرصت تلقین پذیری کمتری نیست به انبوه خلق وجود دارد؛«منصور وثوقی، علی اکبر نیک خلق، 1385، 159».سه تعریف دیگر ژودیت لازار:توده:
تجمعی را گویند که از نظر مکانی مشخص است و از ترکیب افراد با ذهنیت و
احساس واحدی که تفاوت های فردی را نادیده می گیرند تشکیل شده است. توده
دارای روح جمعی است. روح جمعی کارهایی قادر است انجام دهد که به میزان
زیادی از شور و عاطفه همراه است.چشمگیرترین خصوصیتی که توده روانی از خودش بروز می دهد دارای روح واحد هستند.عموم: بر عکس پراکنده تر و دائمی تر است و در اطراف موضوع و هدف واحدی گرد می آید.عامه: گسترده تر است و از افراد ناشناس تشکیل می شود که ممکن است به محیط های اجتماعی مختلف تعلق داشته باشد (ژودیت لازار 1380، 306)سیطره عمومی هارماس ((publics phere منظور
از سیطره عمومی در وهله اول قلمروی از زندگی اجتماعی ما است که در آن چیزی
شبیه به افکار عمومی می تواند شکل بگیرد. دسترسی به این قلمرو برای تمامی
شهروندان تضمین شده است. در هر گفتگویی که در آن افراد خصوصی گردهم می
آیند تا پیکره عمومی (publicboly) را شکل دهند بخشی از سیطره عمومی شکل می گیرد.البته
مفهوم سیطره عمومی را نیاید با مفهوم «عموم» یعنی افراد که گرد هم می آیند
یکی دانست. مفهوم مورد نظر متوجه نهاد است. که البته از طریق مشارکت مردم
شکل انضمامی به خود می گیرد به هر دو نمی توان آن را صرفاً انبوهی از مردم
دانست.افکار عمومی «opinonpuliqe»
اصطلاح افکار عمومی به وظائف انتقاد و کنترل اشاره می کند که پیکره عمومی
شهروندان به طور غیر رسمی و به همان سان به طور رسمی در انتخاب دوره ای،
در رویارویی با ساختار حاکم که در قالب دولت سازمان یافته است بدان عمل می
کند، مقرراتی که طالب آنند که برخی از امور در ملا عام صورت گیرد. همانند
دادگاه علنی و... به این کارکرد افکار عمومی مربوط می شود.اما
در سیطره عمومی به مثابه سیطره ای که میانجی جامعه و دولت است و در آن
عموم خود را چونان حاملان افکار عمومی سازمان می دهند، با اصل سیطره عمومی
سازگار است تصادفی نبوده است که این برداشت ها از سیطره عمومی و افکار
عمومی برای نخستین بار فقط در قرن هجدهم ظهور کردند. (یورگن هابرماس 1381
ص 265)واژه افکار در اصل «doxa»
بوده است، مفهوم مخالف عقل، افلاطون نظر را جدا از علم و اندیشه استدلالی
می دانست، علم و اندیشه عقلانی در ذهن او صورت های متعالی شناخت بوده اند
از قرن هجدهم واژه نظر به دو معنا مشخص اشاره داشته است. از سویی رنگ
قضاوت نسنجیده ای را داشته که مخصوص توده های نادان بوده و به این تعبیر
معنای تحقیر آمیز «نظر عوام الناس» را به خود گرفته است و از سوی دیگر به
شناخت و روش های اشخاص خردمند بر می گشته است.«لاک
1690» فیلسوف انگلیسی سه نوع قانون کلی را که به رفتارهای بیشتر جهت می
دهند از هم تفکیک کرد. قانون الهی، قانون شهروندی و قانون نظر یا معروف
این دیدگاه بر تاثیر اجتماعی استوار بود. «ژوریت لازار 1380، 54»حوزه عمومی:
دلالت بر فضایی که به لحاظ حقیقی، خصوصی است و در آن، افراد فارغ از مقام
رسمی خود با استفاده از بحث ها و انتقادات منطقی درباره مسائل مورد علاقه
همگان درصدد متقاعد کردن یکدیگر هستند.هابرماس:
مراوده اجتماعی و خود شناسی نهادی خصوصیت بارز حوزه عمومی در اروپای قرن
هیجدهم است. اصول، استقلال فردی، برابری شأن، تساوی طرفین و آزادی سابقاً
غیر قابل تردید بوده و مورد توجه عموم و نیز نقد منطقی قرار می گرفته است
از این نظر گاه هنجاری، شکل گیری اراده جمعی به واسطه ارتباطات آزاد و
منطقی تحقق می یابد و در این میان، حوزه عمومی در قیاس با منشا قدرت و
مشروعیت هنجارها خود به مرجعی دقیق تبدیل می شود. (جین کوهن، 1393، 417)افکار عمومی در گذشته سیطره عمومی بودتاریخچهعبارت افکار عمومی در قرن هیجدهم پدید آمد، اما خود پدیده بسیار زودتر از این در تاریخ به ثبت رسیده بود. در آتن مفاهیم phemeossa یا nomos مفاهیم آشنا بودند، در روم عبارت fama، famapopoularis یا rumores و در پایان عمر امپراطور روم عبارت Voxpopuli به کار می بردند در آتن آگورا (agora)
جای مصاف افکار بوده است که مردم در هر هنگام که می خواستند در آن گرد می
آمدند و حرف خود می زدند و این سلطه مردم سالار (دموکراسی) مستقیم بود.در
روم اشراف زادگان بردگان تنومند را که «گلادیاتور» می نامیدند، در میدانی
بزرگ به جان هم می انداختند و مرگ و زندگی گلادیاتور شکست خورده بسته به
این داشت که امپراطور بنا بر حالات و سکنات تودهای خود را صادر میکرد،
(ژودیت لازار، 1380، 35)هیچ
گواهی وجود ندارد مبتنی بر اینکه جامعه اروپایی در اوج عصر قرون وسطی
دارای سیطره عمومی به عنوان قلمرو منحصر به فرد باشد که از سیطره خصوصی
جدا باشد.با
وجود این تصادفی نیست که در طول آن دوران زمانی، نهادهای از حاکمیت، برای
مثال ارباب فئودال با هر منزلتی در مراتب هر فئودالی از مقولات «عمومی» و
«خصوصی» بی خبر بود، او خود را قدرتی «والاتر و همیشه حاضر باز می نمود...
منابع اقتدار فئودالی (کلیسا، شهروندان، فجبا» که سیطره عمومی نمایشگر که
در ابتدا به آن گره خورده بود،در طول فرایند قطبی شدن از هم گسیخت تا
پایان قرن هجدهم آنها از یک سو به عناصر خصوصی و از سوی دیگر به عناصر
عمومی تقسیم شدند، موقعیت کلیسا تغییر یافت پیوند اقتدار الوهی یا به
عبارت دیگر دین که کلیسا نماینده آن بود به مسئله خصوصی بدل شد. خود کلیسا
به مثابه یکی از پیکره های عمومی و حقوقی در میان سایران به بقاء خود
ادامه داد.افکار
عمومی به عنوان «پیکره عمومی» یا «سیطره عمومی» برای نخستین بار در سرمایه
داری اولیه به عنوان سیطره ای خاص که حائل دولت و جامعه است ظهور کرد. این
سیطره عمومی بروژوای از سیطره عمومی نمایشگر (REPERSEN TATIVEPUBLIC) فئودالیسم قرون وسطی به شیوه ای تکوینی ظهور کرد. (هابرماس 1381، 20)شاید
بتوان گفت اولین جاهایی که حوزه افکار عمومی پدید آمد، در قهوه خانهها و
نشستهای شهری و انجمن هایی ادبی بود. در آنجا بود که باب انتقاد به دولت
باز شد و به گفته، جان فیسک در کتابی به عنوان بازی های قدرت 1993، مکان
های کوچک از این جهت حائز اهمیت است که نگاه ها را از پایین بر بالا شکل
داد. جایی که شهروندان هویت خود را شکل می دادند. و این هویت سازی اغلب در
مخالفت با نگاه از بالا به پایین قدرت های استعمارگر است که تنظیم،
دستکاری و یازدودن یا رتبه بندی زندگی عمومی در سطح محلی را هدف قرار داده
بودند. (جان لیکن، 1383، 70)کلیسا
نیز در قرون وسطا، برای بقای خود افکار عمومی را کنترل و شکل می دادند،
همچنین مبارزات شاهزادگان برای کسب قدرت مستلزم، کوششی جدی بود که برای
متقاعد ساختن مردم وجلب طرفداری آنها صورت می گرفت.اما
اختراع چاپ، در قرن پانزدهم و پیدایش پروتستان در قرن شانزدهم، دو رویداد
بودند که تعداد اشخاص را که می توانستند به نظر مردم در مورد رخدادهای مهم
زمان خود شکل دهند افزایش چشمگیری داد.هابرماس،
بر این نکته تاکید دارد که فناوری چاپ، شرط لازم و اصلی نشر آگاهی و افکار
نو، که در «اصطلاحات» کامل شد و نه فقط به ادبیات دینی تنه زد بلکه زمینۀ
اشاعه ادبیات محلی را نیز وجود آورد. فراموش نکنیم که در اصطلاحات قدرت
دینی به نمایندگی کلیسا متغیر یافت و دین به موضوعی حقوقی تبدیل شد.جولانگاه
افکار عمومی را کافه ها، ساکن ها و محافل ادبی می دانست. او می گوید حیطه
عمومی بر عکس حیطه نمایشی «حیطه خودمانی» است که در آن آرمان های تازه
زندگی، یعنی عشق و آزادی و تربیت شکل پذیرفت.هابرماس می گوید در شکل گیری این فضای تازه برای انتشار روزنامه نقش مهمی قایل بود.او
می گوید: با ظهور این فضای فرهنگی است که انتقاد از قدرت و دولت صورت عملی
به خود می گیرد و به اعتراض کتبی و وجدان عامه مبدل می شود و خیلی زود
مردم را با نهادهای خاص خود و موضوع هایی برای بحث سازمان می دهد.او
می گوید: به تدریج که بورژواری تقویت شد، مردم فرهیخته قرن هیجدهم نیروی
سیاسی پیدا کردند، و با بحث های سیاسی آزادانه حکومت و سلطنتی را به نقد
کشیدند نخستین پایه گذاران نقد عمومی اقتصاد دانان طرفدار کشاور بودند که
انتقاد ادبی را رها ساختند و به اقتصاد روی آورند اینان در ثلث آخر قرن 18
در باشگاه های مختلف انگلیس ماب گرد می آمدند تا «مردانه» به مصاف افکار
بپردازند این دسته کاربرد عقل و گفتمان معقول اهمیت اجتماعی بسیاری قائل
بودند. (ژودیت لازار 1380، 46)هابرماس
می گوید: با افول نظام های زمین داری، و رشد دولت ها و پارلمان های ملی،
تجارت و ظهور طبقه متوسط و حتی پیدایش صحت جای نوعی گستره عمومی در برخی
از جوامع اروپای غربی ریشه دوانید.اما
با ظهور سرمایه داری صنعتی، همگنی اجتماعی دچار تزلزل می گردد، زیرا
بسیاری از شهروندان کم سوادتر وارد صحنه می شوند دولت برای جلوگیری از رشد
تناقضات ناشی از نظام سرمایه داری مداخله جوتر می شود، مرزهای بین قلمرو
عمومی و قلمرو خصوصی، هم از دیدگاه اقتصاد سیاسی و هم از لحاظ فرهنگی به
تدریج از بین می روند، سازمان ها و گروه های فشار بزرگ، شرکای اصلی دولت
می شوند و در نتیجه در عالم سیاست نوعی «انحصار طلبی نوین» پدید می آید که
به سرعت نقش عموم مردم را تضعیف می کند، سلطه روز افزون رسانه های گروهی
به ویژه تحت شرائط که منطق تجارت، بخش اعظم ارتباط جمعی را به مقوله روابط
عمومی تبلیغات و سرگرمی تقلیل می دارد موجب افول قوای انتقادی مردمی می
گردید. (پیتر دالگرن، 1385، 20 و 19)جمعیت و عمومتحلیل
گران اولیه به احتمال زیاد، افکار عمومی را به عنوان یک پدیده ذاتاً جمعی
و فرافردی تلقی می کردند، و یا به گفته کولی این پدیده، به عنوان محصول
جمعی ارتباطات و تاثیرات دو جانبه مدنظر قرار می گیرد. اگر چه پیدایش رای
گیری عمومی بعدا تمایل به فردی شدن این مفهوم را پدید آورد و آن را با
مفهوم نظریات اکثریت نزدیک ساخت اما افکار عمومی به طور عام در اوایل دهه
1900 به مثابه یک نوع محصول خاص و نه به عنوان مجموعه ای از افکار عمومی
جداگانه در سطح جامعه مد نظر قرار گرفت بر این اساس، افکار عمومی به مثابه
افکار یک توده عمومی تلقی شد.دانشجویان
دوره علوم انسانی، اجتماعی و روان شناسی در آغاز قرن بیستم در اروپا و
آمریکا به روشنی جذب علایم و نشانه های رفتار جمعیت های خود جوش،
اعتصابات، تظاهرات توده ای و آشوب ها شده بودند که در واقع معرف آن دوره
بود. تحلیل گران همچنین جذب نقشی شده بودند که رسانه های ارتباطی مدرن و
به طور اساسی مطبوعات ایفا می کردند. این رسانه ها در واقع نقش خود را در
لباس شکل دهی و هدایت روان شناسی توده ها متبلور می ساختند. این
مهم، در مقابل پس زمینه منافع ذهنی عام در پدیده هایی چون رفتار توده و
جمعیت بود که تلاش های اولیه را به منظور برخورد علمی- اجتماعی با مسایل
افکار عمومی مهیا می ساختند.بررسی
برخوردهای ابتدایی و موثر با اصطلاح عمومی، یعنی مفاهیمی که افکار عمومی
را کاملاً در ارتباط تنگاتنگ با رفتار جمعی شناخته و توجه خود را به طور
عمده به توضیح ماهیت اجتماعی عمومی به عنوان یک گروه در حال گذرا و دارای
ساختاری غیر منسجم معطوف کرده است محور این برخوردها این اندیشه است که می
توان افکار عمومی را به عنوان بخشی از یک فرایند جامعه شناسانه بزرگ تر و
مکانیزی تلقی کرد که به واسطه آن جوامع با ثبات میتوانند با واسطه بحث و
گفتگو خود را با شرایط درحال تغییر وفق دهند.خاطر
نشان کردن این مطلب مفید است که مفاهیم جامعه شناسانه افکار عمومی، اصولاً
موازی با علوم جدید روان شناسی جمعیت در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن
بیستم پدیدار شد. (وبنست پرایس، 1382، 56-55) روح جمعی با افکار عمومی در کلام یک. گوستاولوبن: محقق اجتماعی است که از نظر روان شناسی به مقوله ارتباطات جمعی، نقش مطبوعات و افکار عمومی پرداخته است.او
از خود می پرسد: چرا انسانها وقتی در جمع قرار می گیرند، وضع آنان متفاوت
از موقعیت فردی آنها است اولین فرضیه لوبن مبتنی بر این اندیشه بود که
شاید در ساختار و مغز انسانی، مکانیزمی وجود دارد که موقعی انسان فرد است
یک طور عمل می کند و در جمع طور دیگر.فرضیه دوم بر محور قوم شناختی بود، که ممکن است ساخت روانی و فرهنگی این بینش را به انسان داده است که اینگونه باشد.فرضیه سوم گوستاولوبن بر این اندیشه بود که دنیای انسانی مجموعه ای از انبوه خلق ها است که این ویژگی ها را دارد. الف: تجمع فیزیکی دارد.ب: تحت تأثیر عنصر فیزیکی است.ج: تأثیرهای هیجانی دارد.د: معمولاً از قیل برنامه ریزی شده است.(منصور وثوقی، علی اکبر نیک خلق، 1385، 157)او
می گوید انسانها وقتی در انبوه خلق قرار می گیرند یک روح جدیدی پیدا می
کند: این روح جدید آنان را به کارهایی وا می دارد که در شرایط که تنها
باشند این کارها را انجام نمی دهند.در
این مقوله شهید مطهری متفکر اسلامی روح جمعی را متشکل از: ارواح، احساسات،
ارزش ها می داند و می گوید: انسانها یک روح فردی دارند و یک روح جمعی، هیچ
کدام مانع از دیگر نیست. انسانها دو جمع متأثری می شوند ولی مسلوب الاراده نیستند. (منصور وثوقی، علی اکبر نیک خلق، 1385، 79)اما
استاد مصباح یزدی در کتاب جامعه و تاریخ خود در ذیل این مباحث می نویسد:
خطاست که بپنداریم که همان گونه که مجموعۀ اجرای بدن انسان روح واحدی دارد
که به همه آن اجزاء تعلق می گیرد. افراد انسانی نیز وقتی که زندگی اجتماعی
دارند مستعد می شوند که یک روح واحد به نام روح جامعه در همه شان دمیده
شود. (محمد تقی مصباح یزدی، 1368، 109)علامه
طباطبایی نیز در ذیل آیه 4 سوره آل عمران برگفته شهید مطهری صحه می گذارد
و می گوید: جامعه محصول همین ارتباطات هویت ساز است خلاقیت ها تابع روح
غاالب هستند. صنعت فرهنگی و تأثیرات بر افکار عمومی به
عقیده کسانی چون فریدمَن بیشتر توجه مکتب فرانکفورتی ها به قلمرو فرهنگی
است. انتقاد اینان به صنعت فرهنگی یعنی انتقاد به ساختارهای عقلانی و
دیوانسالاری (مانند شبکه های تلوزیونی) که مهار فرهنگ نوین را در دست
دارند، در صنعت فرهنگی دوچیر یکی دورغین بودن این فرهنگ و دوم تأثیر ساکت
کننده و سرکوب گر این فرهنگ بر مردم هراساننده از انتقادات دیگر به فرهنگ
انتقاد از صنعت دانش است. آنان هر چه را که فرهنگ عمومی مردم را به یکدستی
می کشاند پرهیز می کنند. آنان می گویند نظام های فکری غالباً دورغین و
مخدوش کننده ای است که نخبگان اجتماعی آن را تولید می کنند. (فردین بهرامی، 81، 51)خلاصه
آنکه، مکتب فرانکفورنی ها که هابرماس نیز از نظریه پردازان این مکتب است
دربارۀ صنعت فرهنگی، که بنابر آن دموکرانیک کردن فرهنگ و ارتباطات صرفاً
دموکرانیک کردن مصنوعی چیزی است که دیگر نه فرهنگ است و نه ارتباط واقعی.
بدین معنی است که حوزۀ عمومی به مفهوم کلاسیک واژه «اقلیت متخصصان منطقی
که دکتر دیگر متعلق به حوزۀ عمومی نیستند و جمع بزرگی از مشتریان عمومی
تقسیم می شود. دراین شرایط آنچه تحت عنوان افکار عمومی رخ می دهد. واقعاً
افکار عمومی به مفهوم هنجاری آن نیست. زیرا آنچه افکار عمومی را می سازد
آنچه به تأثیرات آن مشروعیت می بخشد. اساساً روش وقوع آن و توافق کلی ای
است که بیانگر آن است. اما وقتی فنون تبلیغات سیاسی بر رسانه های ارتباطی
مسلط می شوند وقتی مسائل برگزیده می شوند و دستور کار را گروه های کوچک
مرکب از افراد صاحب قدرت و ثروت « از بالا» صادر می کنند، وقتی مبحث عمومی
و بحث انتقادی از رسانه های ارتباطی همگان حذف می شود. افکار عمومی ای را
که با استفاده از نظر سنجی ها، ارزیابی یا در میزگردها «بیان» می شود. نمی
توان مستقل یا دارای ارزش هنجار تلقی کرد. (جین کوهن، 1383، 54)
منابع کتابی1- یرایس ونیسنت 1382 در افکار عمومی، علی رستمی، الهام میرنهامی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی 2- لازار، ژودیت 1380 «افکار عمومی» مرتضی کتبی، تهران، نشرنی 3- وثوقی، منصور، نیک خلق علی اکبر 1385 «مبانی جامعه شناسی» تهران، انتشارات تهیه.4- گولد جولیس، کولب ویلیام ل، 1386 «فرهنگ علوم اجتماعی، محمد جواد زاهدی مازندرانی، تهران نشر مازیار، جلد15- مصباح یزدی محمد تقی 1368 «جامعه و تاریخ» قم، موسسه آموزشی امام خمینی(ره)مقالات:6- بهرامی فردین 81 «نگاهی به مکتب فرانکفورت و جامعه شناسی انتقادی» نشریه نسیم البرز 517- هابرماس، یورکَن، تابستان 1381 «سیطرۀ عمومی» فصل نامه ارغنون 208- کرهن، جین 1383 «حوزۀ عمومی، رسانه ها و جامعه مدنی» فصل نامه رسانه 39- کین جان 1383 «دگرگونی های ساختاری حوزه عمومی» فصل نامه رسانه3
منابع کتابی1- یرایس ونیسنت 1382 در افکار عمومی، علی رستمی، الهام میرنهامی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی 2- لازار، ژودیت 1380 «افکار عمومی» مرتضی کتبی، تهران، نشرنی 3- وثوقی، منصور، نیک خلق علی اکبر 1385 «مبانی جامعه شناسی» تهران، انتشارات تهیه.4- گولد جولیس، کولب ویلیام ل، 1386 «فرهنگ علوم اجتماعی، محمد جواد زاهدی مازندرانی، تهران نشر مازیار، جلد15- مصباح یزدی محمد تقی 1368 «جامعه و تاریخ» قم، موسسه آموزشی امام خمینی(ره)مقالات:6- بهرامی فردین 81 «نگاهی به مکتب فرانکفورت و جامعه شناسی انتقادی» نشریه نسیم البرز 517- هابرماس، یورکَن، تابستان 1381 «سیطرۀ عمومی» فصل نامه ارغنون 208- کرهن، جین 1383 «حوزۀ عمومی، رسانه ها و جامعه مدنی» فصل نامه رسانه 39- کین جان 1383 «دگرگونی های ساختاری حوزه عمومی» فصل نامه رسانه3
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 18:9 توسط حسن رضايي
|